تلفن ۱۵۰۴ زنگ میخورد پی در پی و پی درپی
اما تماس برقرار نمیشود
حتا اپراتور این کد امداد جنگل و مرتع
نیز به همکارانش پیوسته است
جنگلبانانی که تنها با شاخه ای از بادام و یا بیلی بر دوش
خاک بر آتش میریزند و میکوبند
...
آنانکه وسعت حوزه حفاظتی شان
از دید افقی دوربین هایشان هم گسترده تراست
آنانکه نورمی برای حفاظت و مزایا ندارند
چه انان که با رابطه آمدند و ضابطه را دور زدند و ضابطه را فدای رابطه کردند
و چه آنانکه سالهاست بی هیچ رابطه و ضابطه دوش به دوش هم با باد میرقصند
شبها لای رختی از خاک و گون و سنگ می خوابند و روز هم با لبانی تشنه و روحی آزرده به استقبال آتش میروند
گاهی نیم نگاهی به دکلاین (decline خشکیدگی ناگهانی بلوط) دارند و گاهی
هم به کشت زیر اشکوب جنگل
افق های زاگرس، رنگ خون دارند و دود و سیاهی
رنگ دود و دوده و ذغال دارند، رنگ فقر و تباهی ، رنگ رنج و درد و بی آبی و دشتهای خشک و رودخانه های روان ، سالهاست به این تنهایی و سربالایی خو کرده ایم
زهی خیال باطل، زهی خیال خام
ای آنکه میروی ، تنها و سر براه
گاهی نگاه کن ، مثل درخت کنار راه
شاگرد مکتب اسکاندیناوی باشی یا بلانکه
در سرنوشت، تاثیری ندارد
آنچه میسوزد
بلوط است و بن است و وَن و کیکم و بادام و شیرخشت و آخرین بازماندگان زاگرس
چه در شیب شمالی ، چه در شیب جنوبی
تک درختانی مانده که بی هیچ ارتباطی ازهم جدا افتاده و جامعه ای نیستند
تاثیری بر اکوسیستم ندارند و تنها درختان مادری اند..
سایبان مار هستند و لاک پشت و مارمولک
سنجاب هم ازین دیار، رفته است و گرگهایی مانده اند که هیزم و چوب را به غارت میبرند
شاید درغارت سمیرم و سیوند، تجربه ای ندارند
اما خود، تمام دارایی خود را نادانسته، غارت میکنند.
هرچه را انکار کنیم همان بر سرمان میآید
تنش در محیط و سکوت در قلب
تیغی به دست و دشنه ای از غضب، سرمست
شاد از بستن یک بار هیزم و نجات خویش
که خویش را دربند دام خویش کرده است
سالها بعد
پاسخ سکوت را خواهیم شنید
کفشهایم چوبین است
بند بند دل من، خونین است
ظاهرا شادم، من از احوال زمین
آنچه امروز بکاریم،همه فردا، مین است
همه چی،تباه شد
کُهوا،سیاه شد
دودَش ،نشان شَرم
#جنگل،بی پناه شد